به تدریج آن دلقک سابق که فقط این یا آن را دست میانداخت جملاتی را که از توی نشریات مورد علاقه مطالعه کرده و درجایی جدا بازنویسی می کرد از آنها در جملاتش استفاده میکردو این شد که بین بروبچه های خدمت چشم اندازه جالبی پیدا کرده بود.همین اخلاق من را از صف بیکاره ها و خلافکاران جدا کرده بود و از طرفی با بچه های مذهبی تر ارتباطم بیشتر شده بود .داشتن دانش (هرچند کپی شده) برای من قدری تکبر آورده بودو اعتراف میکنم برحسب ناپختگی جوانی با دیگران به بحث و کلنجار می افتادم البته قبول دارم این بحث کردن ها گاهی تسلسل نظرات بود ولی از طرفی باور داشتم سنگها در مسیرغلطیدن در رودخانه به پختگی میرسند و نقاط تیز و برندگیآنان حین این غلتیدنهای متوالی از بین می رود و اصطلاحاً گرد می شودبه تدریج در دانشکده کله داغی من جای تازه ای پیدا کرده بود درگرایشهای سیاسی آن روزگار چپ و راست نمیگنجیدم چون بخشی از امتیازات خوب را گرچه هر کدام از این جناح ها داشتند، بخشی هم صفات و شخصیت های زشتیداشتندحاضر نبودند به بدی آنها اعتراف کرده و همواره به توجیه آن می پرداختند که البته به نظر من همین تفکر منهمدر کشورهای جهان سوم سم است چون به هر حال انسانوقتی می خواهد پیشرفت مادی و پست و صندلی نماید باید خودش را به جای بچسباند و بدی هایش را نگوید اما اعتراف می کنم آن زمان با توجه به شرایط سنم آرمان گرا بوده و ایدهآل نگاه میکردم همیشه فکرمیکردم باید تلاش کنیم یک آرمانشهر را بسازیم و درمسیر این آرمانشهر رشد و نمو کنیم. لوکومتیو زندگی من...
ما را در سایت لوکومتیو زندگی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: جمعه 14 بهمن 1401 ساعت: 19:18